لطيفههاي ورپريده!!!
شانس
شكارچي اول: خوب، هندوستان كه بودي شكار ببر هم رفتي؟
شكارچي دوم: البته، روزي براي شكار ببر به جنگل رفتم.
شكارچي اول: شانس هم آوردي؟
شكارچي دوم: بله، با ببري روبرو نشدم!
زمان فعل
معلم: مينا، من رفتم، تو رفتي، او رفت،
چه زماني است؟
مينا: زنگ آخر!
قفس
اولي: چرا سرت را در قفس كردي؟
دومي: ميخواهم خواب از سرم نپرد!
در مطب پزشك
بيمار: آقاي دكتر، به دادم برسيد! دستم مثل چوب خشك شده است.
پزشك: پس بهتر است به يك نجار مراجعه كنيد.
نظر يادتون نره
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 12:43 توسط رضا.ر
|