بخوانيد و بخنديد!!!

ها، ها، ها ...!

نصيحت پدرانه
پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»

 موش مردگي
يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.

 در چشم پزشكي
پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»

 در كلاس درس
معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
دانش آموز:« اجازه!  برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»

 نشاني
اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« اين جا چهار راه سعدي است؟»
شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»

 فراموشي
مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟»
پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»

 در كلاس رياضي
معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»

ماجراهاي خنده آور ملانصرالدين!!!

لطيفه هاي ملا نصرالديني


علت جنگ


شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!


راه گم كرده


ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!


كندن بال مگس


ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر  ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!


عقل سالم 


 زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!


لطيفه هاي از آب گذشته!!! جديد! جديد!


 ها، ها، ها ...!

غافلگيري
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
اشتباه

شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»

دنياي گنجشكي
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

موهاي سفيد

پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»

 طرفداري
دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش!  بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

 پشيماني
شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»

جوك...جك...لطيفه.........


      به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟



      اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!



     غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!



      پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"


 


              غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!   


 


 مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!


             يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت  هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!


                 ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.


 

باز هم لطيفه!!!

نوشته هاي از آب گذشته!!!!


جكهاي ملانصرالدين


ملا در بالاي منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضي است بلند شود. همه ي مردم بلند شدند جز يک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضي هستي؟ آن مرد گفت : نه ... ولي زنم دست و پامو شکسته نمي تونم بلند شم!



يك روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند. موقع گشتن به دنبال آن يك گورخر پيدا مي كند. به آن مي گويد: اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!


لطيفه


مردي كه در و پنجره مي ساخت رفته بود خواستگاري، پدر عروس پرسيد : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ويندوز نصب مي کنم!!!


غضنفر رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد غضنفر بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن (پره هاي هلي کوپتر!)


يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!


ضرب‏المثل‏هاي امروزي!

ضرب‏المثل‏‏هاي امروزي!


نو كه اومد به بازار، كهنه مي‏گه آخيش راحت شدم.


با يك گل نميشه نتيجه بازي را گفت.


موش تو سوراخ نمي‏رفت، بانك مسكن بايد بهم خونه بده.


آسته برو، آسته بيا، كه كفش خيلي گرونه.


نظر يادتون نره!

لطيفه هاي زيبا!

ها،ها،ها ....


در كلاس جغرافي
معلم: ناصر، بگو ببينم آفريقا كجاست؟
ناصر (با گريه): اجازه آقا! چرا
هر چي گم مي شود از من مي پرسيد؟
مرضيه بخشي از تهران
زلزله
احمد: نمي داني در شهر ما چه زلزله اي آمد!
سعيد: حتما خيلي ترسيدي!
احمد: عجب حرفي مي زني، زمين هم از ترس مي لرزيد، چه رسد به من!
مريم وحيد رسولي از سلماس
علت
مادر به دخترش گفت: من دو تا كيك در يخچال گذاشته بودم، ولي امروز فقط يكي مانده است. چرا؟
دختر جواب داد: آخر مادرجان من آن يكي را نديدم!
راضيه قاسمي از همدان
در عكاسي
عكاس به مشتري: دوست داري عكست را چه طور بيندازم؟
مشتري: مجاني!
افسانه نيك طبع از اسلام شهر
در سلماني
وقتي صداي فرياد و آخ و اوخ مشتري هنگام اصلاح موي سر بلند شد، سلماني رو به او كرد و پرسيد: «آقا! مگه ماشين من موهاي شما را نمي گيرد؟!»
مشتري با درماندگي جواب داد:
« چرا، مي گيرد ولي ول نمي كند!»
سيما طيبي از تهران

لطيفه هاي از آب گذشته!

معادله دومجهولي
دبير رياضيات : مي داني معادله دومجهولي كه ريشه نداشته باشد ، چيست؟
شاگرد: بله ، يعني هر چه آب پاي آن بريزيم ، سبز نمي شود!
سيما طيبي از تهران
جمله سازي
اولي: با هواپيما يك جمله
بساز!
دومي: سعيد و سامان به اصفهان رفتند.
اولي: اين كه هواپيما
نداشت؟!
دومي: خب با هواپيما
رفتند!

 


تخلف رانندگي


روزي افسر پليس راهنمايي، ديد كه يك خودرو چراغ قرمزها را رد مي كندو اصلاً عين خيالش هم نيست كه خلاف مي كند. خودرو را متوقف كرد و از راننده پرسيد: « چرا پشت چراغ قرمز توقف نمي كني؟ »
راننده در حالي كه كاغذي را كه در دست داشت نشان مي داد گفت: «جناب سروان تقصير من نيست. روي اين آدرس نوشته شده : چراغ اول را رد مي كني، چراغ دوم را هم رد مي كني و بعداز چراغ سوم مي پيچي دست راست ....!»

داستانك ها

داستانك ها

سگ ـ ميز
ميز كوچكي كه يك پايه اش شكسته بود و گوشه خيابان، كنار آشغال ها بود، آهي كشيد و آرزو كرد يك سگ باشد.
آرزوي ميز برآورده شد و تبديل به سگي شد كه يك پايش شكسته بود.
سگ با نعل هاي چوبي اش دويد. بعد گرسنه شد و بشقاب هاي شكسته و كارد و چنگال هاي كج و كوله توي آشغال ها را خورد.
وقتي هم كه سپورها آمدند، با ميخ هايش پاچه هاي آنها را گرفت و پاره كرد. سپورها هم سگ _ ميز را انداختند
توي ماشين زباله و بردند.
شلنگ
بچه به شلنگ راه راه گفت: «آهاي مار! مي شود مرا نيش بزني تا من به سياره ام برگردم؟»
شلنگ خودش را حلقه كرد دور پاهاي بچه و گفت: «اما تو كه شازده كوچولو نيستي؟»
بچه گفت: «پس بگذار بروم شازده كوچولو بشوم و برگردم.» اما شلنگ سرش را آورد بالا و گفت: «اول بگذار من مار بشوم، بعد تو شازده كوچولو!» و مار شد و سرتاپاي بچه را خيس كرد

لطيفه‏هاي ورپريده!!

ها، ها، ها ...!




مفهوم شجاعت!




معلم: بگو ببينم، به چه كسي مي گويند شجاع؟
دانش آموز: اجازه! به كسي كه جواب سؤالي را بلد نيست، اما دست بلند مي كند تا جواب بدهد!




جمع كل




معلم: «سعيد، توجه كن! پنجاه تومان نخود، سي تومان لوبيا و چهل تومان گوشت خريديم. جمعشان چقدر مي شود؟»
سعيد پس از كمي فكر: «يك كاسه آب گوشت حسابي!»




وضعيت كاسبي




از كتاب فروشي پرسيدند: «وضع كاسبي ات چه طور است؟»
كتاب فروش گفت: «خيلي بد، كساني  كه پول دارند، سواد ندارند و كساني كه سواد دارند پول ندارند تا كتاب بخوانند!»

لطيفه‏هاي ورپريده!!!

شانس



شكارچي اول: خوب، هندوستان كه بودي شكار ببر هم رفتي؟



شكارچي دوم: البته، روزي براي شكار ببر به جنگل رفتم.



شكارچي اول: شانس هم آوردي؟



شكارچي دوم: بله، با ببري روبرو نشدم!



 



زمان فعل



معلم: مينا، من رفتم، تو رفتي، او رفت،



چه زماني است؟



مينا: زنگ آخر!



 



قفس



اولي: چرا سرت را در قفس كردي؟



دومي: مي‏خواهم خواب از سرم نپرد!



در مطب پزشك


 



بيمار:  آقاي دكتر، به دادم برسيد! دستم مثل چوب خشك شده است.


پزشك: پس بهتر است به يك نجار مراجعه كنيد.


نظر يادتون نره

لطيفه‏هاي ورپريده!

ها، ها، ها ...!














 


انگشت درد
بيمار: آقاي دكتر! هنوز انگشتم درد مي كند.
دكتر: ببينم، مگر نسخه اي را كه هفته قبل بهت داده بودم، نپيچيدي؟
بيمار: چرا! پيچيدم دور انگشتم، ولي خوب نشد كه نشد!

 

 

يازده
معلم به شاگرد گفت: «بنويس يازده.»
مسعود نوشت يك و به فكر
فرو رفت. معلم گفت: «چرا اين قدر فكر مي كني؟»
شاگرد گفت: «مي خواهم ببينم كه يك ديگر را اين طرف يك بنويسم يا آن طرفش!»

 

تقويت مو
روزي مردي به داروخانه رفت و گفت: «يك شيشه داروي تقويت مو مي خواهم.»
دارو فروش گفت: «كوچك يا بزرگ؟»
مرد پاسخ داد: «كوچك باشد؛ چون من از موي بلند خوشم نمي آيد.»

 

شير
مادر: مگر بهت نگفتم مواظب سررفتن شير باش!
دختر: چرا من هم مواظبش بودم، درست سر ساعت هفت و بيست و سه دقيقه سررفت!

از همه جا

از همه جا


خواب


نه اينكه خودم بروم، خواب مرا برد. من هم رفتم آن دور دورها؛ كجا؟ خوب معلومه، به چين، هند، ژاپن، اروپا، آمريكا، آفريقا و آسيا.


آخرش هم خواب مرا گذاشت توي تختخوابم و گفت: حسابت مي‏شه ده ميليون تومان !

جملات كوچك به سبك انسانهاي بزرگ!

جملات كوچك به سبك انسانهاي بزرگ!


غروب از قايم‏باشك شب و روز خسته شد.


براي اينكه آدم خوش‏بيني شود، بيني‏اش را عمل كرد.


نگاهش آن‏قدر يخ بود كه وقتي نگاهم كرد، از شدت سرما لرزيدم.


در روز باراني چتر الگوي فداكاري است.

لطيفه‏‏هاي از آب گذشته!!!

ها ها ها . . .!


آرزوي خسيس
از آدم خسيسي پرسيدند: بزرگ ترين آرزويت چيست؟
خسيس جواب داد: كچل شوم تا ديگر هرگز پول سلماني
ندهم.
در حياط تيمارستان
دو ديوانه در حياط تيمارستان قدم مي زدند.
ديوانه اولي به تير چراغ برق كوبيد و گفت: هر چه در اين خانه را مي زنم، كسي جواب نمي دهد.
ديوانه دومي گفت: عجيب است. چراغشان هم روشن است.


يك درجه برتر
اولي: يك فوتباليست را نام ببر كه يك درجه برتر از مارادونا باشد.
دومي: ماراسه نا.


گداي با مرام
گدا: آقا، بي زحمت دو هزار تومان بده به من ناهار بخورم.
عابر: برو بابا! من خودم هنوز ناهار نخورده ام.
گدا: عيب ندارد، پس چهار هزار تومان بده، ناهار مهمان من باش


 طلبكار يا بدهكار؟
اولي: مي تواني به من ده هزار تومان قرض بدهي؟
دومي: نه، تمام دارايي ام فقط شش هزار تومان است.
اولي: اشكالي ندارد. چهار هزار تومانش را به من بدهكار مي ماني.

بازی فوق العاده ی Crash Racing

همه ی شما حتما در گذشته یا در حال حاضر بازی بسیار پر حیجان Crash Racing را در دستگاه های PlayStation بازی کرده اید.اینبار این بازی بسیار زیبا را برای گوشیهای موبایل در سایت تخصصی موبایل قرار می دهیم.این بازی جاوا است و همانطور که می دانید بر روی کلیه ی گوشیهای موبایل قابل نصب است.



  این بازی تحت جاوا می باشد و بر روی کلیه ی گوشیها قابل نصب است.
 دانلود - با حجم 231 کیلوبایت
 پسورد : www.ir-tci.org ( به کوچک بودن تمام حروف دقت کنید )

مجموعه تم از خواننده عرب ( ماریام فارس )

بیشتر درخواست شما از تم , تم خواننده های محبوب بوده است. اینجا یک مجموعه از تم ماریام فارس را برای شما عزیزان قرار می دهم.


             

             www.ir-tci.org                 www.ir-tci.org
                                                             


             www.ir-tci.org                 www.ir-tci.org
                                                             

 

 برای دانلود بر روی  کلیک کنید.
 برای باز کردن فایل ها احتیاج به کلمه عبور است.
 پسورد : www.ir-tci.org ( به کوچک بودن تمام حروف دقت کنید )

برنامه برای قرار دادن زنگ Mp3 بر روی گوشی های فاقد Mp3

یک ترفند بسیار تخصصی برای اولین بار در سراسر اینترنت ...
زنگ نكردن MP3 در گوشي هايي كه آن فايل را ساپورت مي كنند ولي پخش نمي كنند خيلي مشكل بزرگيه ...
شايد به اين مشكل زياد برنخورده باشيد ... ولي همان تعداد كمي كه به اين مشكل برخوردند اكثرا به بن بست خوردند و پيگير اين قضيه نشدند ...
گوشي هايي مثل K700 - V800 - S700 و ... ممكنه اين مشكل را داشته باشند ...
به اين دليل كه اين گوشي ها اگر براي Vodafone توليد شده باشند فقط فايل هاي
Copyright protected MP3 Files را زنگ مي كنند ... كه اين فايل هاي به اصطلاح DRM خيلي كم است ... و حتي اگر هم باشد زنگ دلخواه شما نيست ...
با دانلود و نصب این فایل مشکل شما در این زمینه به کلی رفع می شود ....


 دانلود - با حجم 1.93 مگابایت
 پسورد : www.ir-tci.org ( به کوچک بودن تمام حروف دقت کنید )

بازگشت اطلاعات مموری کارت

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که به طور ناخواسته اطلاعات مموری کارت خود را از دست بدهید! در گذشته راهی برای بازگشت اطلاعات وجود نداشت , اما این بار در سایت تخصصی موبایل با معرفی نرم افزاری قصد بازگرداندن اطلاعات شما را داریم.این نرم افزار به راحتی و با سرعت اطلاعات از دست رفته شما را بازیابی می کند.
شما پس از نصب این نرم افزار در کامپیوتر خود می توانید
عکس ها و ویدئوهای خود را از درون مموری کارت بازیافت کنید. ضمنا تمام پسوند های ویدئو و عکس هم توسط برنامه ساپورت می شود.
توجه : این نرم افزار فقط برای
MMC است.

بازگرداندن اطلاعات مموری کارت - www.Ir-Tci.Org

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دوستان برای دیدن عکس های یانگوم بر روی لینک زیر کلیک کنید و حتما در نظر سنج این وب شرکت کنید با تشکر مدیر بلاگ

lee-yeong-ae يانگوم جواهري در قصر